تبليغاتX
میعادگاه ظهور
آقا جان،پیش از این هیچ اقیانوس را نمی شناختم که عمود بر زمین ایستاده باشد
سلام دوستان.

من و محمد قصد داریم  که بخشی در مورد نرم افزار ها راه بندازیم تا

شما دوستان بتونید نرم افزار های قرانی رو در موبایلتون همراه داشته باشید.

اگه پیشنهادی درمورد نوع برنامه هایی که مردم بیشتر استفاده میکنن دارین

ما هم خوشحال میشیم بدونیم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 9:51  توسط مجید  | 

 

فایل pdf مقاله «فراماسونری:دجال آخرالزمان»

کاری از : وعده صادق alvadossadegh.ir

حتما دانلود کنید ..حجم ۸ مگابایت

لینک دانلود

 

لینک کمکی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1390ساعت 21:49  توسط محمدرضا  | 

از آن روي كه واژهِ مقدس"باب" (با تعابير مختلف ديگري كه دارد) دستاويزي براي ادعاهاي ناصواب عده اي در طول تاريخ مسلمانان به ويژه در قرن سيزدهم گشته و گمراهي و ارتداد بسياري را به دنبال داشت، در اين مقاله به بازخواني مسألهِ "باب" و مدعيان و مصاديق راستين آن پرداخته، تعدادي از مدعيان دروغين"بابيت" در عصر حضور و غيبت معرفي گرديده اند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 شهریور1390ساعت 14:21  توسط محمدرضا  | 

صهیونیسم 

این كلمه را " ناتان بربناوم" از متفكران یهودی از كلمه "صهیون" اخذ كرده است و به جنبشی اطلاق می شود كه قصد دارد ملت یهود را در سرزمین فلسطین گردآورد. یهودیان معتقدند كه مسیح رهایی بخش در آخر الزمان ظهور خواهد كرد تا به بخشی از سرزمین موعود بازگردد و از كوه صهیون بر جهان حكم براند. صهیونیست ها این اعتقاد دینی را به یك برنامه سیاسی تبدیل كرده اند. كما اینكه شعارها و نمادهای دینی را به شعارها و نمادهای دنیایی و سیاسی بدل كرده اند. به رغم گوناگونی جریان های فكری صهیونیستی (راستگرا و چپگرا و مذهبی و ملحد و سوسیالیستی و كاپیتالیستی) اصلی ترین مقوله این تفكر كه همه جریان های صهیونیستی به آن استناد می كنند تكیه بر "ملت یهود" یعنی ایمان به اینكه اقلیت های یهودی پراكنده در نقاط مختلف دنیا یك امت را تشكیل می دهند اما به دور از وطن واقعی خود كه "سرزمین موعود" یا "صهیون" یعنی فلسطین است، زندگی می كنند و در نقاط مختلف پراكنده اند.

صهیونیست ها معتقدند كه اگر ملت یهود در وطن خود نباشد و در خارج پراكنده باشد از تفرقه نژادپرستانه رنج می برد و از حقیقت یهودی بودن خود بسیار فاصله خواهد داشت و به همین سبب حل مشكل اجتماعی و روانی یهودیان ناممكن است، مگر از طریق ایجاد شهرك در فلسطین و اسكان یهودیان در این سرزمین.

صهیونیست ها فكر می كنند كه ریشه های جنبش صهیونیسم – یا به قول آنان ملیت یهودی – به اصل دین یهود باز می گردد و تاریخ یهود پس از نابودی معبد به دست رومی ها تاریخ یك ملت برگزیده تبعید شده است كه با میهنش در ارتباط است و همیشه منتظر فرا رسیدن لحظه رهایی و نجات است.

اما كسانی كه در زمینه علوم دینی یهود پژوهش می كنند می دانند كه رابطه یهود با موضوع بازگشت به سرزمین مقدس به صورت مشروط در تورات ذكر شده است، زیرا دین یهود بازگشت به سرزمین موعود را تحریم كرده است و این تلاش را ناسپاسی و بدعت گذاری معرفی می كند، زیرا بازگشت یهودیان -  بر اساس اعتقادات دینی یهود – تكمیل نمی شود مگر از جانب كسی كه از سوی خالق آمده باشد كه همان مسیح مخلص است و نه به دست یك جنبش سیاسی مانند سازمان جهانی صهیونیسم و به همین علت هنگامی كه جنبش صهیونیسم ظهور كرد، سازمان های یهودی جهان با آن به مخالفت برخواستند.

برای آگاهی از شكل گیری جنبش صهیونیسم، بهتر است كه به شرق اروپا در نیمه دوم قرن نوزدهم مراجعه كنیم، زیرا جوامع این منطقه اروپا با تحولی سریع در حال گذر از مرحله فئودالی به بورژوازی بودند و این تحول با رشد سریع جمعیت در منطقه حاصل می شد كه به همین سبب شمار یهودیان نیز افزایش یافت كه هدایت این جمعیت به سوی اقتصاد سرمایه داری و صنعتی جدید امكان پذیر نبود و همین امر موجب بروز مشكل معروفی به نام "موضوع یهودیت" شد.

راه حل های گوناگونی برای پایان دادن به این معضل طرح شد كه راه حل انقلاب سوسیالیستی از آن جمله بود. بانیان این پیشنهاد می گفتند كه با یك انقلاب سوسیالیستی مشكلات زحمتكشان و اقلیت ها حل می شود. راه حل سوسیالیستی ملی نیز كه خواهان استقلال فرهنگی و تمدنی یهودیان به عنوان یك اقلیت ویژه در چارچوب دولت سوسیالیستی بود، یكی دیگر از این طرح هاست. راه حل صهیونیستی كه حل مشكل یهودیان را جز در اسكان آنان در فلسطین نمی دانست، نیز یكی از طرح های مطرح در آن دوره به شمار می آمد.

در آن دوره، فعالیت های گوناگونی از سوی صهیونیست ها انجام شد تا آنكه هرتزل گروه های مختلف صهیونیستی از نقاط مختلف جهان را در داخل یك سازمان گردآورد و سپس خواستار برگزاری نخستین كنگره صهیونیسم در سال 1897 در شهر بال كشور سوئیس شد. هرتزل از همان ابتدای فعالیت های خود یك موضوع را مشخص كرد و آن اینكه نگرش صهیونیسم در تكیه بر یك دولت امپریالیستی بزرگ باید به منصه ظهور برسد و وظیفه این دولت فراهم كردن زمین برای شهرك نشینان صهیونیست است و از آنها باید در قبال ساكنان اصلی و در نهادهای مختلف دفاع شود و به همین سبب رهبر جنبش صهیونیسم به همه كشورهای بزرگی كه در خاورمیانه منافع امپریالیستی داشتند سفر كرد. او در سفرهای خود ابتدا به نزد مقامات امپراتوری عثمانی آمد و سپس به فرانسه و آلمان و انگلیس سفر كرد تا آنكه تلاش هایش به بار نشست و اعلامیه بالفور در سال 1917 منتشر شد.

جنبش صهیونیسم نیز شاهد انشعاب های متعددی در میان صفوف اعضا و طرفداران این تفكر بوده است. از یك سو جریانی معنوی (با رویكرد دینی و فرهنگی) از میان این جنبش شكل گرفت كه بر لزوم احیای هویت ملی و مذهبی و فرهنگی صهیونیست ها تاكید می كرد و آن را اولویت نخست و قیام سیاسی را اولویت ثانوی این جنبش می دانست. یك نگرش سیاسی نیز در این میان شكل گرفت كه تاكید می كرد موضوع یهودیت در اصل موضوع سرریز شدن جمعیت یهودیان بود كه چاره آن اسكان یهودیان در فلسطین و ایجاد یك دولت لیبرالیستی است. یك جریان كارگری هم بر این باور بود كه مسأله اساسی موضوع كارگران یهود است و حل این مشكل نیز جز با تأسیس دولتی صهیونیستی با پیروی از الگوی سوسیالیستی میسر نیست، اما همه گرایش های صهیونیستی با یكدیگر در لزوم ساقط كردن حق فلسطینیان اتفاق نظر داشتند.

می توان همه این تقسیم بندی های سنتی را كنار گذاشت و جریان های صهیونیسم را به دو گروه اصلی تقسیم كرد كه یكی صهیونیسم علاقه مند به زندگی شهرك نشینی و دیگری صهیونیسم حامی. از جمله اهداف اصلی گروه اول گردآوری یهودیان و اسكان آنان در فلسطین است و گروه دوم نیز خواهان بسیج همه یهودیان جهان در كشورهای محل سكونتشان است تا این گروه های یهودی به عامل فشاری برای تقویت شهرك سازی و شهرك نشینی تبدیل شوند. یكی دیگر از اهداف این گروه هم جمع آوری كمك های مالی از یهودیان ساكن نقاط مختلف جهان است.

هر یك از گروه های صهیونیستی سازمان هایی دارند كه می كوشند از طریق آن به اهداف صهیونیستی خود دست یابد. از جمله این سازمان ها می توان به "هستدروت"، " احزاب شهرك نشینان"، جنبش كیبوتز و گروهك های مسلح متعدد صهیونیستی از جمله هاگانا و غیره است.

جریان "صهیونیسم حامی" خود را برای تقویت نهادهای مختلف مانند "جمعیت یهودیت یكپارچه برای جمع آوری اموال" وقف كرده بود. اما باید در نظر داشت كه هر دو جریان در چارچوب یك سازمان واحد به نام "سازمان جهانی یهود یا آژانس یهود" فعالیت می كردند.

به نظر می رسد كه این نام تلفیقی ماهیت دوگانه صهیونیسم را مشخص سازد، زیرا بخش اول این نام تاكیدی بر جریان "صهیونیسم حامی" و بخش دوم آن نیز عنوان "صهیونیسم شهرك ساز" بوده است. همه این گروه های صهیونیستی صرف نظر از ارتباط ایدئولوژیك میان آنان، جزئی از جنبش جهانی صهیونیسم به شمار می آیند و از آن كمك مالی دریافت می كنند كه این امر نشان می دهد اختلافات آنها ظاهری و صوری است و هیچ گاه به مرحله حساس نرسیده است و این جنبش یك حركت نژادپرست است و مواضع تند و نژادپرستانه ای علیه عرب ها و حتی یهودیان خارج اتخاد می كند، زیرا حق یهودیان ساكن نقاط مختلف دنیا را در ارتباطشان با ملت هایی كه در كنار آنها زندگی می كنند، نفی و انكار می كند و نیز همیشه فرض را بر آن می گیرد كه این یهودیان به مثابه بیماران شاذ جامعه تلقی می شوند. این حركت نژادپرست همچنین حق تعیین سرنوشت را برای فلسطینیان در سرزمینشان انكار می كند و به همین سبب است كه ملاحظه می شود كه هم در جهان عرب و هم در میان یهودیان، صهیونیست ها و اندیشه صهیونیستی با مخالفت روبرو است. از یك سو عرب ها به شدت با موجودیت رژیم صهیونیستی مخالفند و عملیات نظامی و مقاومت مسلحانه علیه این رژیم از نمونه های بارز مخالفت عرب ها با این جریان است. گروه های یهودی مختلفی نیز با جریان و جنبش صهیونیسم مخالفند كه یهودیان طالب ادغام در میان ملت هایی كه در كنار آنها زندگی می كنند و مخالف ترك كشورهایی هستند كه در آن زندگی می كنند از آن جمله اند. از جمله این گروه ها یهودیان سوسیالیستی هستند كه جنبش صهیونیسم را یك جنبش و جریان امپریالیستی می دانند و می گویند كه این جریان از یهودیان برای تقویت منافع امپریالیسم بهره می گیرد.

گروهی از یهودیان ارتدوكس هم با جنبش صهیونیسم به شدت مخالفند و آن را نوعی كفر و الحاد در دین یهود تلقی می كنند.

 

"اسرائیل"

 كلمه "اسرائیل" به حضرت یعقوب (ع) نسبت داده می شود و در تورات داستانی آمده است كه مفادش این است كه آن حضرت با مردی درگیر شد و این درگیری كه در منطقه ای در اردن به نام "یبوق" رخ داد، تا صبح ادامه پیدا كرد، هنگامی كه آن مرد دید كه قادر به شكست یعقوب نیست از وی خواست كه او را رها كند. یعقوب به او گفت كه تا زمانی كه او را مبارك نگردانیده است، رهایش نمی كند و او نیز پذیرفت و گفت:" دیگر نام تو یعقوب نخواهد بود، بلكه اسرائیل خوانده می شوی، زیرا با خداوند و مردم كشتی گرفتی و پیروز شدی. (سفر پیدایش صص 20 تا 23 و پس از آن)

لفظ اسرائیل از دو كلمه سامی و كهن یعنی "اسر" به معنای غلبه و "ایل" به معنای اله یا الله تشكیل شده است. این نام بعدها افتخار ملی قوم بنی اسرائیل لقب گرفت و آنان خود را به این كلمه منسوب می كردند و می گفتند: " خانه اسرائیل" یا "آل اسرائیل" یا "بنی اسرائیل" و همان گونه كه در روایت های تلمود دیده می شود آنان بسیاری اوقات این عبارت را مختصر می كردند و می گفتند "اسرائیل" و نام عبری فلسطین نیز "ایرتس یسرائیل" یا "سرزمین اسرائیل" است.

به رغم آنكه تئودور هرتزل رهبر سیاسی جنبش صهیونیسم و رئیس نخستین كنگره آن كه در سال 1897 در شهر بال سوئیس برگزار شد از نامیدن كتابش كه تفكراتش را در آن مطرح كرده به "دولت یهود" ابایی نداشت، اما منادیان جنبش صهیونیسم هنگام نگارش هر مطلبی درباره فلسطین كلمه "سرزمین اسرائیل" را درباره این سرزمین بكار می برند تا بر تعلق این سرزمین به "فرزندان یعقوب" یا "بنی اسرائیل" كه به ادعای صهیونیست ها آبا و اجداد اولیه آنها هستند، تاكید كنند.

هنگامی كه جنبش صهیونیسم در تاریخ 15 ماه مه سال 1948 میلادی تشكیل دولت یهود را اعلام كرد آن را "اسرائیل" نام نهاد و این نام را در بالای صفحه اول "روزنامه رسمی" كه به همین نام بود، ذكر كرد، اما پس از آنكه موجی از انتقادات علیه كابینه رژیم صهیونیستی به خاطر استفاده از این نام آغاز شد، مقامات صهیونیست كلمه "دولت" را به آن افزودند و حكومت خود را "دولت اسرائیل" نام نهادند، اما همه رسانه های صهیونیستی نام این دولت را به اختصار "اسرائیل" می خوانند.

صهیونیست ها استفاده از كلمه "دولت اسرائیل" را بر كلمه ای كه هرتزل برای آن انتخاب كرده بود (دولت یهود) ترجیح دادند كه برخی از دلایل این تصمیم به قرار ذیل است:

1. ایجاد هماهنگی میان نام دولت و نام عبری فلسطین كه "سرزمین اسرائیل" نام دارد.

2. ترجیح ویژگی نژادی این دولت با كلمه "اسرائیل" بر ویژگی دینی آن كه "یهودی" است.

3. بی علاقه گی صهیونیست ها در یادآوری مرزهای مملكت قدیمی یهود كه فقط بخش جنوبی فلسطین را شامل می شد و سواحل دریا را در بر نمی گرفت. این امر نشان دهنده خوی توسعه طلبی و استعماری صهیونیست هایی است كه می خواهند بیشترین مساحت از اراضی عربی را به زیر سلطه خود درآورند.

این نامگذاری مشكلاتی را برای قانونگذاران صهیونیست ایجاد كرد، زیرا ویژگی "اسرائیلی" از ملت (كه صفت مذكور در عبری بود) به "دولت" (كه در زبان عبری یك صفت مونث است) انتقال یافت. این انتقال موجب شد كه این صفت به همه عرب ها و مسلمانان و مسیحیانی هم كه در داخل "اسرائیل" زندگی می كردند اطلاق شود. این امر مقامات صهیونیست را ناچار كرد كه همه عرب های مقیم در این سرزمین را در شمار شهروندانی قرار دهند كه از تابعیت "اسرائیلی" برخوردارند.

بر اساس قانون "بازگشت" مصوبه 5 ژوئیه 1950م.  همه یهودیان مقیم خارج از "اسرائیل" نیز "اسرائیلی" تلقی می شوند.

به صورت كلی باید گفت كه "اسرائیلی" طبق این مفهوم به همه یهودیان مقیم داخل و خارج "اسرائیل" اطلاق می شود، البته مشروط بر آنكه صهیونیست و پایبند علاقه به "اسرائیل" باشد. به همین سبب لفظ "اسرائیل" در اصطلاح سیاسی معاصر معنایی غیر از معنای "اسرائیلی" پیش از به وجود آمدن جریان صهیونیسم گرفته است. باید این نكته را نیز یادآور شویم كه در چارچوب تعریف مفاهیم مرتبط با این اصطلاحات نباید اصطلاحاتی مانند "دولت اسرائیل" و "سرزمین اسرائیل" یكی تلقی شود.

"دولت اسرائیل" یك اصطلاح سیاسی با معنای معینی است و حال آنكه "سرزمین اسرائیل" یك اصطلاح جغرافیایی است، زیرا دولت "اسرائیل" ممكن است در همه این سرزمین یا بخشی از آن یا حتی در بخش هایی كه هیچ ارتباطی با "سرزمین اسرائیل" ندارد (مانند منطقه شرم الشیخ و جولان)  تشكیل شده باشد. بنابراین از نظر تفكر صهیونیستی "دولت اسرائیل" چارچوب مورد نظر تلقی می شود

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 شهریور1390ساعت 15:16  توسط محمدرضا  | 

طبيبا وامکن زخم سرم را * مسوزان قلب زينب دخترم را
ببند آنگونه زخمم را که در قبر * نبيند فاطمه زخم سرم را
در و ديوار مسجد هست ‏شاهد * که من گفتم اذان آخرم را
وداع زندگي را گفتم آن روز * که زد در کوچه قنفذ همسرم را

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مرداد1390ساعت 23:16  توسط محمدرضا  |